۷.۷.۸۷

پل نیو من بهتر بازی می کند یا استیو مک کوئین !؟


پل نیومن امروز رخت بر بست و رفت . اما نام پل نیومن برای من یادآور خاطره ای با مزه است .در دوره ی دبیرستان یکی از دوستان من عاشق سینه چاک استیو مک کوئین بود . عاشق واقعی که حتی زیر متکاش هم عکسی از او گذاشته بود و مجموعه ای از فیلم هایش را به چه زحمتی آن هم در دهه شصت فراهم آورده بود . یک شب در یک میهمانی بحث کشید به فیلم آسمان خراش جهمنی که اتفاقن استیو مک کوئین و پل نیومن با هم در آن هم بازی هستند . یکی از حضار که به حساسیت دوست من نسبت به مک کوئین آگاه بود ، با شیطنت پرسید استیو مک کوئین بهتر است یا پل نیومن ؟ خلاصه آن شب دوست مان سخنانی غرا در دفاع از استیو بر زبان راند اما از آن پس هراز چند گاهی از ما می خواست که برتری استیو را بر پل بر زبان اعتراف برانیم و ما برای خوشی دلش چنین می کردیم . یک روز خواستم شطینت کنم ، گفتم به نظر من پل نیومن بهتر از استیو مک کوئین بازی می کند . دوستم که سعی داشت بر خشمش غلبه کند ، پرسید دلیلت را بگو. گفتم این سلیقه من است و او اصرار که نه باید دلیل د اشته باشی و من هم زیر بار دلیل آوردن نمی رفتم که ناگهان دوستم به طرفم حمله ور شد و دیوانه وار مشت هایش را حواله من کرد و فریاد می زد که دلیلت را بگو چرا پل نیومن بهتر از استیو مک کوئین بازی می کند و من در زیر ضربات او از خنده به خود می پیچیدم .

۲۴.۶.۸۷

یک شعر





سکوت کن پسر

چرا که کلمه دیوار می سازد

چرا که کلمه شمشیر است

که از رو بسته ای

از رو بسته اند

سکوت کن پسر

چرا که کلمه آسمان را به تف سر بالا بدل می کند

چرا که تنها سکوت و مرگ

سازندگان بی ادعای آرامش اند

و تو اگر نمی خواهی

مر گ آرامش تو را بسازد حالا

سکوت کن

سکوت کن پسر

تا آسمان دوباره همان آسمان شود

و تو

بی هیچ سایه ای

از کنار آدمیان بگذری

و بی دغدغه به آسمان نگاه کنی .


زمستان 1386



۱۳.۶.۸۷

once


once فیلمی است در باره ی مو سیقی و عشق . محصول 2006 کشور ایرلند . کارگردان و فیلمنامه نویس این فیلم جان گارنی است که در کارنامه ی خود چند کار تلویزیونی و چند کار کوتاه دارد . فیلم بر اساس داستانی ساده پیش می رود و بدنه ی اصلی آن را آهنگ های ساخته گلن هنسارد و مارکتا ایرگلوا تشکیل می دهد که خود شان نیز به عنوان هنرپیشگان فیلم آنها را اجرا می کنند . هنسارد که در مغازه پدرش به کار تعمیر جارو برقی مشغول است ، جدایی دوست دخترش را با ساختن موسیقی و اجرای آنها در معابر عمومی تاب می آورد . در این بین با یک دختر مهاجر اهل چک یعنی مارکتا ایرگلوا آشنا می شود که او نیز نوازنده پیانو و آهنگساز است ....
once فیلمی ساده است که گاه حس فیلم های مستند را دارد . همه چیز به طرز عجیبی واقعی جلوه می کند ، آدم ها ، روابط انسانی ، نور پردازی و ... اگر اهل موسیقی خوب هستید و اگر از سینمای خوب لذت می برید ، این فیلم معجونی دلنشین از هردو است . فیلم جوایز متعددی را از آن خود کرده است از آن جمله اسکار بهترین موسیقی نوشته شده برای فیلم . دیدن این اثر تجربه ای متفاوت و خوشایند است .
زمان فیلم 85 دقیقه است .

۶.۶.۸۷

نادره ی دوران



چند روز پیش یعنی اول شهریور مصادف بود با هیجدهمین سالگرد درگذشت دکتر پرویز ناتل خانلری . جای تاسف است که یکی از بزرگترین مردان فرهنگ معاصر این مرز وبوم آن چنان که باید، شناخته نشده است . دکتر پرویز ناتل خانلری از بزگترین مردان عرصه ادب و پژوهش و از خدمتگزارترین مدیران عرصه ی فرهنگی در ایران معاصر بود . دور اندیشی و خردمندی ، احاطه ی کم نظیر به سنت و فرهنگ ایرانی در کنار تسلط بر دست آوردهای فرهنگی دنیاهای دیگر به ویژه دنیای غرب ، شخصیت متین و قابل احترام ، ذهنیتی خلاق و نوجو ، عشق به زبان فارسی و بسیاری خصایص دیگر در این مرد بزرگ دست به دست هم داده بود تا ازاو نادره ی دوران بسازد . دکتر خانلری از 1322 تا 1357 به مدت 35 سال مجله ی سخن را انتشار داد . مجله سخن در واقع پایگاهی بود برای پرورش استعداد های نو و دریچه ای بود برای آشنا کردن مردم با دنیای جدید از سویی و درک غنای فرهنگ ایرانی از سوی دیگر . کسانی چون صادق هدایت ، صادق چوبک ، غلامحسین ساعدی ، بهرام صادقی و بسیاری دیگر از نام آوران فرهنگ امروز ایران در مجله ی سخن بالیدند .
دکتر خانلری در زمانی که به وزرات آموزش وپرورش رسید ، طرح سپاه دانش را ارائه و اجرا کرد تا ممکلت را از بی سوادی خانمان سوزی که بدان گرفتار بود به درآرد . سازمان کتاب های درسی را تاسیس کرد و به آشفته بازار کتاب های درسی در ایران پایان داد . پس از کناره گیری از وزرات ، بنیاد فرهنگ ایران را تشکیل داد که در طی فعالیتش بیش از 300 عنوان کتاب ارزشمند در حوزه های مختلف از ادبیات و عرفان گرفته تا نجوم و ریاضیات منتشر کرد . پس از این در اوایل دهه ی پنجاه شمسی پژوهشکده ی ایران را بنیان گذاشت تا کارهای تحقیقی و پژوهشی در باره ی جنبه های مختلف فرهنگ ایران در آن انجام شود و جالب است که با این همین مشاغل مدیریتی دمی از تحقیق و نوشتن غافل نبود . تاریخ زبان فارسی را در سه جلد نوشت که کتابی بسیار مهم و دقیق در این زمینه است . دستور زبان فارسی را نگاشت که اولین دستور فارسی بر مبنای اصول علمی است . وزن شعر فارسی را انتشار داد که نگاهی تازه و بدیع به عروض است . یکی از بهترین تصحیح های دیوان حافظ را ارائه کرد . سمک عیار به همت او تصحیح و منتشر شد ، بیش از 300 مقاله درخشان نوشت و ..... و شعر عقاب را بر فراز آسمان شعر فارسی به پرواز در آورد .
و دریغا که این مرد بزرگ ، پس از انقلاب 57 ، چند ماهی در زندان به سر برد و بقیه عمر را در فقر و تنگدستی روزگار گذارند . خانلری مرد کار های سترگ و اندیشه های بزرگ و صاحب خردی به غایت روشن بود . گاهی فکر می کنم اگر چند نفر مانند او داشتیم امروز ایرانی دیگر را به چشم می دیدیم .

۲۱.۵.۸۷

یادی از آراگون


لویی آراگون (1982 - 1897 ) شاعر ، رمان نویس ، روزنامه نگار و از کمونیست های پرو پا قرص فرانسوی است . کارنامه ی مفصلی دارد . اگر چه ازپایه گذاران جنبش سوررئالیسم در ادبیات است اما در اکثر جریان های قرن بیستم طبع آزمایی کرده : دادائیسم ، سورئالیسم ، رئالیسم ، رئالیسم سوسیالیستی و رمان نو . می گویند روزی از وی دعوت شد که در دانشگاه سوربن در باره شاعر قرن چهارده ی ایتالیا ، فرانچسکو پترارک حرف بزند . آراگون پس از اندکی صحبت در باره شاعر مورد نظر ، چهل و پنچ دقیقه به صحبت در باره ماتیس نقاش فرانسوی پرداخت ، یکهو یکی از حضار که برای شنیدن صحبت های استاد در باره پترارک آمده بود از میان جمع فریاد زد که ای آقا به سر بحث تان برگردید ! آراگون در پاسخ گفت : انحراف از موضوع ، کلید شناخت هنر این شاعر بزرگ است !

sideways


این فیلم که در فارسی عنوانش به راه های جانبی ترجمه شده است یکی از بهترین فیلم هایی است که در چند سال اخیر ساخته شده است . راه های جانبی محصول سال 2004 آمریکاست . کارگردان و فیلم نامه نویس آن الکساندر پین است که در کارنامه اش فیلم های خوبی چون در باره اشمیت و همشهری روت را دارد . فیلم داستان دو دوست است : مایلز ( پل جیامتی ) معلم ادبیات و رمان نویسی شکست خورده است که از زنش جدا شده و عاشق شراب و شراب شناس است و جک ( تامس هیدن چرچ ) بازیگر سابق سریال های عامه پسند که به تجارت رو آورده است . این دو در دوره دانشکده با هم هم اتاق بوده اند و حالا برای سفر یک هفته ای با هم به منطقه ای از کالیفرنیا آمده اند که مرکز تاکستان های مخصوص شراب است . جک قرار است هفته دیگر ازدواج کند و ....
فیلم نامه بر اساس رمانی به همین اسم اثر زکس پیکت نوشته است . رمان یک اتو بیوگرافی است و پیکت همچون قهرمان داستانش یک رمان نویس شکست خورده است که بیش از ده ناشر از چاپ کتابش سر باز زدند تا اینکه در هواپیما با الکساندر پین هم صبحت شد و کار به ساخت فیلم راه های جانبی کشید . فیلم نامه دارای پیرنگ منسجمی است . با اینکه مایلز آدمی روشنفکر و مبادی اخلاق است و جک فردی احمق و زنباره اما در طول فیلم هر کدام اشتبا هات خود را می کنند و هریک محاسن خود را هویدا می سازند و از این نظر هیچ کدام به یکدیگر برتری ندارند . داستان به روانی هر چه تمامتر بیان می شود . فیلم درامی است که پر از صحنه های کمیک است . زندگی در فیلم به سادگی و در عین حال عمیق روایت می شود . مناظر زیبای فیلم ، لذت بصری آن را دو چندان کرده است . همه چیز در فیلم به اندازه است غم ، شادی ، حماقت ، رذالت و.. یک مزه کامل بی همتا همچون مزه شراب هایی که در فیلم چشیده می شود .
مدت فیلم 126 دقیقه است .

۱۹.۵.۸۷

عصاره ی اسطوخودوس


گاهی فکرمی کنی جای بعضی ها دربلاگستان خالی است . دلت می خواهد ، اندیشه هایشان را که می شنوی به شکل مکتوب ببینی تا فرصت درنگ بیشتری پیدا کنی ، تا دیگران را نیز در خواندنشان شریک کنی .آیدا یکی از آنهاست و چه خوب که به جمع وبلاگ نویسان پیوست . باشد که از نو شته هایش در باره ی انیمیشن ، سینما و ادبیات و ... و از طراحی هایش بیشتر و بیشتر در وبلاگش ببینیم .

۱۸.۵.۸۷

در بروژ


عکسی از پشت صحنه فیلم:سمت چپ کولین فارل-وسط مارتین مک دانا-سمت راست براندان گلیسون


" در بروژ " محصول 2008 انگلستان ، اولین فیلم بلند مارتین مک دانا ، فیلم ساز 38 ساله انگلیسی است . مک دانا که کارش را با نمایشنامه نویسی آغاز کرده ، نمایشنامه نویس موفقی است که جوایزی نیز در این حوزه کسب کرده است . اولین فیلم مک دانا یک فیلم کوتاه 27 دقیقه ای است به نام شش تیرانداز ، که برنده ی اسکار بهترین فیلم کوتاه در سال 2006 شده است .
در بروژ داستان ری ( کولین فارل ) و کن ( برندان گلیسون ) دو آدمکش حرفه ای است که به خاطر اشتباهی که در عملیاتشان پیش آمده و خشم رییس شان هری ( رالف فاینز ) را برانگیخته ، مجبورند دو هفته را در شهر بروژ در بلژیک سپری کنند و منتظر تماس رییس شان بمانند . کن سعی می کند تا از این فرصت برای تماشا دیدنی های قرون وسطایی شهر استفاده کند اما ری حالش از بروژ به هم می خورد و...
فیلم در ژانر کمدی است که البته در نهایت به ژانر جنایی نیز وارد می شود . طنز فیلم که اغلب از تقابل به ویژه تقابل ویژگی های دو شخصیت اصلی فیلم شکل می گیرد ، طنزی سیاه است . انتخاب خوب بازیگران و بازی های خوب فیلم ، از ویژگی های برجسته ی فیلم است . فیلم نامه با استادی نوشته شده و فیلم دارای زمان بندی مناسب است و بیننده را با خود تا آخر همراه می کند . اگرچه سکانس پایانی فیلم را چندان نپسندیدم اما در مجموع فیلمی به یاد ماندنی است .
مدت فیلم 108 دقیقه است .

۱۷.۵.۸۷

ماجرا ي «‌ عزيز » آقا و شيخ اجل سعدي

دوستي نقل مي كرد: زماني كه در رشته ي ادبيات در دانشگاه
درس مي خواندم ، همكلاسي ساده دلي داشتم به نام « عزيز» . اين
« عزيز » آقا آدم خوبی بود ، فقط يك اشكال داشت و آن اين كه
تكان مي خورد ، فحش مي كشيد به شيخ اجل سعدي. بارها به
به او گفتم : آخه زشته ، آن هم برای يك دانشجوي ادبيات فارسي که
اين همه به يكي از بزرگان شعر وادب اين مرزوبوم توهين كنه.
اما اصلا گوشش بدهكار اين حرفها نبود و مي گفت : سعدي
مزخرف گوترين شاعر فارسي است و… تا اين که يك روز از
دستش حسابي شاكي شدم و گفتم : خب بگو مگه چه گفته كه تو
اين همه از دست سعدي شاكي هستي ؟ « عزيز »آقا در اين موقع
بود كه راز بزرگ دشمني اش را با شيخ بر ملا كرد و گفت :
به نظر تو اين بيت مزخرف نيست كه گفته:
مسكين خر اگرچه بي تميز است
چون بار همي برد « عزيز » است!!!!!!
حالا حكايت بعضي از اين منتقدان «‌ عزيز » ماست . چنان چشمشان
را بر محاسن اثر مي بندند كه آدم فكر مي كند ، نكند مشكل شان
با نويسنده اثر همانند مشكل «عزيز » آقا با شيخ اجل سعدي است !

یک شعر

اين راه ها كه تمام نمي شود عزيز
بايد زانوهايم را ببندم
وسنگ ها را به سختي بپيمايم
اين راه ها عزيز…

آن روز هم تمام نمي شد
گفتي پرده را بايد كشيد
اين نور آفتاب نيست
مي شناسمش
دروغ مي گويند دروغ

جاده با فرياد سنگ ها سخت مي شد
مي رفتيم و
نمي رفتيم
توهم رفتن بود
توهم رفتن بوديم

مبادا به سايه بزرگ ايمان بياوريم
گفتم چايت سرد نشود
خنديدي
و سيگارت راخاموش كردي
نبايد خاموش بنشينيم
اين را تمام سنگ ها مي دانند
دوباره زانوهايم را بستم
وعصر با سايه ها و سنگ هايش
سرود غريب توهم بود
سرود غريب توهم بوديم
سرود غريب توهم شديم

پرده ها را كشيديم
پرده ها را كشيديم
سال ها بود سرد شده بوديم
سال ها بود كه دنباله سايه بزرگ بوديم
و تو سال ها ست كه باور نمي كني
استكان چايت را اگر لمس كني كافيست



چقدر آشناست اين توهم عصرگاهي
با سايه ها و سنگ هايش
خاكستر سيگارت را مي بينم
كنار پرده ها ي كشيده
زانوهايم را مي بندم و
تكرار مي كنم
اين راه ها كه تمام نمي شود عزيز
اين راه ها…


آبان ماه 1381