23.8.09

Instants


If I could live again my life,
In the next - I'll try,
- to make more mistakes,
I won't try to be so perfect,
I'll be more relaxed,
I'll be more full - than I am now,
In fact, I'll take fewer things seriously,
I'll be less hygienic,
I'll take more risks,
I'll take more trips,
I'll watch more sunsets,
I'll climb more mountains,
I'll swim more rivers,
I'll go to more places - I've never been,
I'll eat more ice creams and less (lime) beans,
I'll have more real problems - and less imaginary
ones,
I was one of those people who live
prudent and prolific lives -
each minute of his life,
Off course that I had moments of joy - but,
if I could go back I'll try to have only good moments,

If you don't know - that's what life is made of,
Don't lose the now!

I was one of those who never goes anywhere
without a thermometer,
without a hot-water bottle,
and without an umbrella and without a parachute,

If I could live again - I will travel light,
If I could live again - I'll try to work bare feet
at the beginning of spring till
the end of autumn,
I'll ride more carts,
I'll watch more sunrises and play with more children,
If I have the life to live - but now I am 85,
- and I know that I am dying ...

Jorge Luis Borges

21.4.09

فیلترینگ وعیار گفت و گو

یک
سرانجام پس از مدتی که بلاگر انگار فیلتر شده بود و باز نمی شد امروز به طرز عجیبی باز شد . فکر کردم برای رهایی از مشکلات این جوری بروم و دات کام شوم .
دو
چند روز پیش بیتی از صائب تبریزی دیدم که ذهنم را سخت به خود مشغول کرد :
عیار گفت و گوی او نمی دانم ، همی دانم
که در فریاد آرد بوسه را لب های خاموشش

19.3.09

سرود نان - سیمین بهبهانی


چنگی دوره گرد باز آمد

نغمه زد ساز نغمه پردازش

سوز آوازه خوان دف در دست

شد هماهنگ ناله سازش

پای کوبان رسید ودست افشان

دلقک جامه سرخ چهره سیاه

تا پشیزی ز جمع بستاند

از سر خویش بر گرفت کلاه

گرم شد با ادا وشوخی او

سور رامشگران بازاری

چشمکی زد به دختری طناز

خنده ای زد به شیخ دستاری

کودکان را به سوی خویش کشید

که: بهار است و عید می آید

مقدمم فرخ است وفیروز است

شادی از من پدید می آید

این منم پیک نو بهار منم

که به شادی سرود می خوانم

لیک آهسته نغمه اش می گفت:

که نه از شادیم.... پی نانم!....

چنگی دوره گرد رفت و هنوز

نغمه ای خوش به یاد دارم از او

می دوم سوی ساز کهنه خویش

که همان نغمه را برآرم از او...

22.2.09

برای پدر

شاعران کم گو بسیار دیده ام
اما تو هرگز کلمه ای شعر بر زبان نراندی
با این همه ساکت ترین شاعری بودی که شناختم
....
بی صدا
در یک روز مه آلود بهمن ماه
پدر
موجزترین شعرش را سرود
شعری که تنها سه حرف داشت
آنگاه
کنار تنها دوستش
دریا
آرام گرفت .

اسفند 1387

12.12.08

شاعران کم سواد

چندی پیش به شعری از جامی شاعر بزرگ قرن نهم برخوردم که در آن از بی سوادی شاعران هم عصر خود می نالد . در قرن نهم شعر در زیر حمایت خاندان تیموری که خود اهل هنر و ادب بودند ، گسترش یافت . با اینکه تعداد شاعران در این دوره بسیار است و شاعران اکثرن از مردم عادی و پیشه ور هستند اما معضل بزرگشان کم سوادی است واز این رو است که تنها شاعر استاد در این قرن ، جامی است که برخی او را آخرین شاعر بزرگ شعر کلاسیک فارسی می دانند . این هم چند بیت از این شعر جامی :

کیست شاعر کنون یکی مدبر
که نداند ز جهل هر از بر
نکند فرق شعر را ز شعیر
راحت خلد را ز رنج سعیر
همت او خسیس و طبع لئیم
همه آفاق را حریف و ندیم
روز و شب کو به کوی و جای به جای
می دود چون سگان سوخته پای
ژاژ خاید ظرافت انگارد
هرزه گوید لطیفه پندارد
گشته زین گونه خست و ابرام
شعر مذموم و شاعران بد نام

5.12.08

آتش سبز


دیشب رفتیم به تماشای فیلم آتش سبز کار آقای محمد رضا اصلانی ، فیلم ساز ، فیلم نامه نویس ، نظریه پرداز ، شاعر، فیلسوف و... این دومین فیلم سینمایی ایشان است . اولی را در سال 1355 به نام شطرنج باد ساختند که آ ن موقع اجازه اکران نگرفت و این یکی را پس از سه دهه ساخته اند که ای کاش نمی ساختند . این همان فیلمی است که پگاه آهنگرانی از داخل توری که او را بالا می کشید از فاصله چند متری سقوط کرد و نزدیک بود قطع نخاع شود که بخیر گذشت . دیشب رفتیم به دیدن فیلم استاد و فقط نیم ساعت توانستیم گرمای آتش خلاقیت شان را تحمل کنیم و بعد با هزار افسوس و سوال از سینما بیرون آمده ایم .فیلم از بیان یک روایت ساده عاجز بود و هنوز بعد از نیم ساعت تماشاگر نمی توانست به کار نزدیک شود .زبان برساخته ی فیلم معجون عجیبی بود و معلوم نبود که به کدام دوره زبان فارسی اشاره دارد و فضا سازی های نامانوس کمکی به پیشبرد اثر نمی کرد و از همه بدتر ریتم کار که آدم را نصف جان می کرد و ... از دوستم می پرسم چه انگیزه ای باعث شده که ایشان این کار را بسازند ؟ می گوید حتمن سرمایه ای پیدا کرده گفته بسازیم ، بی خیال فروش . کی گفته سینما باید رونق داشته باشد؟ مهم خلاقیت ماست بگذار سینما ورشکست شود

8.11.08

یک شعر


روزنامه ها
باد شدیدی
پرتشان می کند
کنار همین خیابان
ماشین ها اما
رد می شوند
بی اعتنا
به روزنامه ها .

مرداد 1387



28.9.08

پل نیو من بهتر بازی می کند یا استیو مک کوئین !؟


پل نیومن امروز رخت بر بست و رفت . اما نام پل نیومن برای من یادآور خاطره ای با مزه است .در دوره ی دبیرستان یکی از دوستان من عاشق سینه چاک استیو مک کوئین بود . عاشق واقعی که حتی زیر متکاش هم عکسی از او گذاشته بود و مجموعه ای از فیلم هایش را به چه زحمتی آن هم در دهه شصت فراهم آورده بود . یک شب در یک میهمانی بحث کشید به فیلم آسمان خراش جهمنی که اتفاقن استیو مک کوئین و پل نیومن با هم در آن هم بازی هستند . یکی از حضار که به حساسیت دوست من نسبت به مک کوئین آگاه بود ، با شیطنت پرسید استیو مک کوئین بهتر است یا پل نیومن ؟ خلاصه آن شب دوست مان سخنانی غرا در دفاع از استیو بر زبان راند اما از آن پس هراز چند گاهی از ما می خواست که برتری استیو را بر پل بر زبان اعتراف برانیم و ما برای خوشی دلش چنین می کردیم . یک روز خواستم شطینت کنم ، گفتم به نظر من پل نیومن بهتر از استیو مک کوئین بازی می کند . دوستم که سعی داشت بر خشمش غلبه کند ، پرسید دلیلت را بگو. گفتم این سلیقه من است و او اصرار که نه باید دلیل د اشته باشی و من هم زیر بار دلیل آوردن نمی رفتم که ناگهان دوستم به طرفم حمله ور شد و دیوانه وار مشت هایش را حواله من کرد و فریاد می زد که دلیلت را بگو چرا پل نیومن بهتر از استیو مک کوئین بازی می کند و من در زیر ضربات او از خنده به خود می پیچیدم .

14.9.08

یک شعر





سکوت کن پسر

چرا که کلمه دیوار می سازد

چرا که کلمه شمشیر است

که از رو بسته ای

از رو بسته اند

سکوت کن پسر

چرا که کلمه آسمان را به تف سر بالا بدل می کند

چرا که تنها سکوت و مرگ

سازندگان بی ادعای آرامش اند

و تو اگر نمی خواهی

مر گ آرامش تو را بسازد حالا

سکوت کن

سکوت کن پسر

تا آسمان دوباره همان آسمان شود

و تو

بی هیچ سایه ای

از کنار آدمیان بگذری

و بی دغدغه به آسمان نگاه کنی .


زمستان 1386



3.9.08

once


once فیلمی است در باره ی مو سیقی و عشق . محصول 2006 کشور ایرلند . کارگردان و فیلمنامه نویس این فیلم جان گارنی است که در کارنامه ی خود چند کار تلویزیونی و چند کار کوتاه دارد . فیلم بر اساس داستانی ساده پیش می رود و بدنه ی اصلی آن را آهنگ های ساخته گلن هنسارد و مارکتا ایرگلوا تشکیل می دهد که خود شان نیز به عنوان هنرپیشگان فیلم آنها را اجرا می کنند . هنسارد که در مغازه پدرش به کار تعمیر جارو برقی مشغول است ، جدایی دوست دخترش را با ساختن موسیقی و اجرای آنها در معابر عمومی تاب می آورد . در این بین با یک دختر مهاجر اهل چک یعنی مارکتا ایرگلوا آشنا می شود که او نیز نوازنده پیانو و آهنگساز است ....
once فیلمی ساده است که گاه حس فیلم های مستند را دارد . همه چیز به طرز عجیبی واقعی جلوه می کند ، آدم ها ، روابط انسانی ، نور پردازی و ... اگر اهل موسیقی خوب هستید و اگر از سینمای خوب لذت می برید ، این فیلم معجونی دلنشین از هردو است . فیلم جوایز متعددی را از آن خود کرده است از آن جمله اسکار بهترین موسیقی نوشته شده برای فیلم . دیدن این اثر تجربه ای متفاوت و خوشایند است .
زمان فیلم 85 دقیقه است .